دیگه برنمی گردم
توجه توجه
این وبلاگ دیگه آپ نخواهد شد
اینجانب خسته شدم از وبلاگم
نمیخوام آپ کنم
معذرت میخوام از همگی
خوش باشید و هر دم بهتر
بدرود![]()
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت توسط من
|
توجه توجه
این وبلاگ دیگه آپ نخواهد شد
اینجانب خسته شدم از وبلاگم
نمیخوام آپ کنم
معذرت میخوام از همگی
خوش باشید و هر دم بهتر
بدرود![]()
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت توسط من
|
سلام به همه
روز مادر رو به همه مادرای عزیز تبریک میگم![]()
![]()
این شعر هم تقدیم به همه مامان های عزیز
مادر داشتن
تاج از فرق فلک برداشتن
جاودان آن تاج بر سر داشتن
در بهشت آرزو ره یافتن
هر نفس شهدی به ساغر داشتن
روز ، در انواع نعمتها و ناز
شب ، بتی چون ماه در بر داشتن
صبح ،از بام جهان چون آفتاب
روح گیتی را منور داشتن
شامگه چون ماه رویا آفرین
ناز بر افلاک و اختر داشتن
چون صبا در مزرع سبز فلک
بال در بال کبوتر داشتن
حشمت و جاه سلیمان یافتن
شوکت و فرّ سکندر داشتن
تا ابد در اوج قدرت زیستن
ملک هستی را مسخّر داشتن
بر تو ارزانی که ما را خوشتر است
لذت یک لحظه مادر داشتن
فریدون مشیری
دوستای عزیز منتظره آپ بعدی باشید
یکی از کارای خودمه![]()
خوش باشید
بدرود تا آپ بعدی![]()
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت توسط من
|
سلام![]()
من نمیخواستم بیام
اما چون درگذشت دکتر شریعتی بود(29 خرداد) اومدم
یه مطلب از ایشون بنویسم
روزی از روزها و شبی از شبها
خواهم افتاد و خواهم مُرد
اما می خواهم هر چه بیشتر بروم
تا هر چه دورتر بیفتم
تا هر چه دیرتر بیفتم
هر چه دیرتر و دورتر بمیرم
نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه
بیش از آنکه می توانستم بروم و بمانم
افتاده باشم و جان داده باشم . همین
دکتر علی شریعتی

ممنون از همه دوستان عزیز![]()
امیدوارم هر جا هستین خوش باشین
بــــــــــــــــــــدرود تا دفعه بعد![]()
![]()
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت توسط من
|
سلام به همه دوستای عزیز که
منو تنها نذاشتن و با نظراتشون منو خیلی راهنمایی کردن
از همه ممنونم
فعلا نمیخوام وبلاگ رو برای مدتی آپ کنم
البته اگه دلم طاقت بیاره
هم وقتم کمه هم حالش رو ندارم
اما میام و به وبلاگ شمادوستای عزیزم سر میزنم
« پنجره ای در درونم رو به افق گشوده شده است
دلم میل پر گشودن دارد
و هر دم اندیشه پرواز درونش غوطه ور است . »
مثل این تصویر
![]()
![]()
![]()
این هم از سخنان این جانب بود
از وقتی عاشق شدم
یه چیزهایی می نویسم
اما زیاد نمی تونم و نمیخوام هم که بنویسم
چون وقتی خوب نمیشه از خودم بدم میاد
پس برای همین نمی نویسم
خب بازم ممنون از همه
امیدوارم همتون موفق باشین
خوش باشید و هر دم بهتر![]()
![]()

پاک تر پارسایی و نیک اندیشه ورزی این چنین شمایید
ای دختران زرتشت!
پدر این آزموده ها را به شمایان سپرد
تا خرد و خرسندی را به امانت دارید
آه ای جوانترین دختر زرتشت!
پندهای پنهان را پرسان شو !
تا دفعه بعد بای![]()
برام دعا کنید![]()
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت توسط من
|
یک پروانه توی مشتش گرفته بود . دور دست را نگاه می کرد . پسر ایستاده بود و چشم در چشم های او دوخته بود . انگار دلش میخواست لج کند . ته ذهنش سالهای دور را مرور می کرد : وقتی پسرک سمتش می دوید و برق چشمهایش می گفت که مشتش را باز کند ، یک پروانه کوچک گرفته است ، بعد داد می زد : « بابا ، ببین پروانه گرفتم . » ... پیرمرد مشت بسته اش را نگاه کرد و پسر را که انگار قدش کوتاهتر می شد . یادش آمد پسرک قد می کشید و دنبال پروانه ها می دوید و هر قدر بزرگتر می شد ، پروانه های توی مشتش بزرگتر می شدند . هوای دلش شبیه هوای آسمان بود . آب که بالا تر می آمد ، قد پسر کوتاهتر می شد. فریاد زد : « پسرم ! » پسرک که انگار لج کرده بود ، رویش را برگرداند . پیرمرد بغض کرد میخواست بگوید : « مگه هیچ وقت شد داد بزنی بابا پروانه گرفتم ، من جوابت رو ندم ؟! » اما نباید می گفت . نباید بغض می کرد. پیامبر بود . باید دعا می کرد ، زمزمه می کرد : « اللهی رضأ برضائک » ... بغض ، زمزمه اش را لرزاند. این « اللهی رضأ برضائک » با همه آنهایی که تا امروز گفته بود فرق داشت . راضی بود به رضای خدا که پیش چشمهای بارانی اش ، آب بالاتر بیاید و قد پسرش کوتاهتر شود . داد زد : « بابا برات پروانه گرفتم » نگاه کرد ، قد آب بلندتر از پسرش شده بود . مشتش را باز کرد ، پروانه مرده بود . یادش آمد که از هر موجود زنده ای فقط باید یک جفت با خودش ببرد . نگذاشت اشکهایش بریزد . پروانه را میان باد و باران و موج رها کرد . نگاه را از جایی که پسرش ناپدید شد رو به آسمان گرفت : « و الیک یارب نصبتُ وجهی » رو به سوی درگاه تو می نگرم پروردگار من . باران صورت نوح ( ع ) را خیس کرده بود . کسی چه می دانست گریه می کند یا باد شانه هایش را می لرزاند . . .
منبع : هفته نامه 40چراغ

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت توسط من
|
معذرت میخوام دیر شد ببخشید
درگیر درسهام هستم وقت ندارم دیگه خودتون ببخشید
ممنون از کسایی که بهم سر زدن خیلی ممنونم
این دفعه یه قسمت در مورد استاد بزرگ مینیاتور ایران ( استاد فرشچیان ) براتون گذاشتم
با نظراتتون راهنماییم کنین

محمود فرشچیان به سال 1308 شمسی در اصفهان ، پایتخت هنر ایران ، دیده به جهان گشود . پدرش ، حاج غلامرضا فرشچیان ، از تجار فرش بود و در کار هنر قالی بافی دست داشت .
این زمینه مساعد برای پرورش ذوق و شوق او در راه آشنایی با هنر موثر افتاد . از سالهای پیش از مدرسه از روی نقشه های قالی طرح میزد ، تا به تدریج دستش در کار نقش پردازی روان گردید . فرشچیان در طی تحصیلات مقدماتی در محضر استاد میرزاآقا امامی اصفهانی هنرمند چیره دست و پرآوازه دیار اصفهان ، به آموختن نقاشی دلبستگی تمام پیدا کرد و دل در گرو نقشهای زیبا بست . او از کار هنر احساس رضایت و شادمانی داشت . از کلاس هفتم دبیرستان فرشچیان قدم به هنرستان هنرهای زیبای اصفهان گذاشت و چهار سال در آن جایگاه عاشقی ، زیر نظر استاد عیسی بهادری ، استاد نابغه و توانمند نقاشی قالی ، مینیاتور ، نقاشی رنگ و روغن ، به فراگیری اصول و مبانی طراحی نقوش سنتی (نقشه قالی ، تذهیب ، مینیاتور) پرداخت .
بدون شک نقش استاد عیسی بهادری در پرورش و خلاقیتهای محمود فرشچیان نقشی فوق العاده ارزشمند بود .استاد در بیان احساس و تجسم شعرگونه عواطف ، به شیوه ای کاملا جدید موفق به هماهنگی و همگامی میان مضمون و محتوا و شکل و فرم نقاشی هایش گردید و این مشخصه اصلی کار او در نقاشی شد . فرشچیان در جوانی بسیار پرتلاش و خستگی ناپذیر به کار و طراحی نقوش مختلف میپرداخت . او در مطالعه آثار تاریخی شهر اصفهان (چهل ستون ، عالی قاپو ، مسجد شیخ لطف الله و ... طرحهای اسلیمی و ختایی کاشیکاری های بی نظیر آن آثار سر از پا نمیشناخت و چون محققی موشکافانه این نقش ها را مطالعه میکرد . فرشچیان حتی در دوره سربازی نیز دست از قلم و رنگ برنداشات و آثاری دیدنی آفرید که مورد تشویق مقامات قرار گرفت .
سال 1329 بعد از 6 سال فعالیت و کسب هنر در هنرستان هنرهای زیبای اصفهان ، فرشجیان به کسب دیپلم عالی نائل آمد . آثار سالهای شاگردی استاد هنوز در مرکز هنرستان ، موجود است . بدون تردید استاد محمود فرشچیان یکی از پدیده های هنر نگارگری (مینیاتور) در عصر حاضر است و او در طراحی و شناخت و بکارگیری رنگها فوق العاده قدرتمند و قوی است . این قدرت قلم و صلابت و استواری خطوط قلم گیری است که از او هنرمندی پرآوازه و مشهور ساخته است . از نظر محتوا و مضمون ، آثار استاد عمدتا با الهام از ادبیات عرفانی و باورهای مذهبی ساخته و پرداخته شده اند . سخن آخر اینکه امروز استاد فرشچیان از پس نزدیک به پنجاه سال کسب هنر و مهارت در کار نقاشی و خلق نقشهای دلنشین و جشم نواز ، هنرمندی است که به جرآت میتوان او را صاحب سبک جدید در نقاشی ایرانی (مینیاتور) دانست .
حافظ - استاد فرشچیان ۱۳۷۴
منبع : http://www.myisfahan.com
خوش باشید و هر دم بهتر ![]()
بدرود![]()
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت توسط من
|
در آیین زرتشت پنجم اسفند روز زن است. نگاهی به جایگاه
اسفند ( اسفندارمذ ) در ایران باستان می تواند سبب گزیدن
اسفند روز را برای جشن زنان در ایران باستان توجیه کند .
تا کنون هیچ سندی به دست نیامده که کرامت زن در آیین
زرتشت زیر سوال رفته باشد و یا سخن از برتری مرد به زن رفته باشد .
در آبان یشت ( اوستای متاخر ) آناهیتا ( = نیالوده ، پاک ) زنی است زورمند و درخشان ، سوار بر گردونه ، لگام به دست ، روان در جستجوی نام آوری
با چهار اسب بزرگ و یک رنگ و از یک نژاد ...
اسبهای گردونه آناهیتا را اهورامزدا از باد و باران و تگرگ و ژاله ساخته است
آناهیتا مطیع کیش اهورایی است و سزاوار است که در جهان مادی از او ستایش شود . اهورا مزدا آناهیتا را از نیروی خویش آفریده تا خانه و روستا و کشور بپروراند . آناهیتا دختر جوان بسیار نیرومند و خوش اندامی است .
راست بالا ، آزاده نژاد و شریف است . او به فرمان اهورا مزدا به زمین می آید تا دختران دم بخت و زنان جوان به هنگام آوردن بار از او یاری طلبند .
و این نشان می دهد که دختران و زنان چقدر برای اهورا ارزشمند بودند
تا فرشته ای از جنس خودشان را مامور آرامش آنها کند .
اوج نگاه زرتشت به زن در رفتار او با دخترش پورچیستا به هنگام ازدواج
او با جاماسپ پیداست . او از دخترش میخواهد پس از یک اندیشه گماری نیکو و ژرف و مراجعه به خرد خویش تصمیم بگیرد ...
آنگاه زرتشت در کتابش به دوشیزگان در حال شوی گرفتن می گوید :
« هر کدام به خرد خود برای رستگاری تصمیم بگیرند . »
گفتــــــــــــار نیـــــــــک پنــــــــــدار نیــــــــــــک کــــــردار نیــــــــــــک
بدرود![]()
![]()
فکر کنم منبع این بود : http://www.mehriran.ir/pages/Read_Learn.htm
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت توسط من
|



این عکسها رو از بچه خواهرم گرفتم
بچه خواهر من یه زلزله ۸ ریشتریه پس اگه بتونی برای
چند لحظه جایی ثابت نگهش داری هنر کردی![]()
نظرتون رو در مورد عکسها بگید
ممنون
بازی آرزوها
من از طرف دوست عزیزم مریم http://mariamweb.blogfa.com به این بازی دعوت شدم
و من از همه کسایی که به وبلاگم میان دعوت می کنم تا به بازی آروزوها بیان
این هم آروزهای من:
اول آروز می کنم که همه عاقبت به خیر بشیم
دوم برای همه آرزوی سلامتی دارم
سومین آرزو هم شخصیه ![]()
آرزوهام خیلی زیادن اما این چند تا مهمترین بودند
اگه کسی دوست داشت میتونه توی وبلاگش از بازی آروزها حرف بزنه
برای اطلاعات بیشتر میتونین به وبلاگچه مریم سر بزنین
( آدرس همون بالایی است )
خوش باشید و هر دم بهتر
بدرود![]()
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت توسط من
|
یکی دیگه از عکسهایی که گرفتم ( دوربین زنیت ۳۱۲( آنالوگ ))
با نظراتتون راهنماییم کنین![]()
![]()
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت توسط من
|
خرامیدن نوروز
سبزه های دلپاک ، دشت را می خوانند
و بهار ... با سر انگشت به در می کوبد
سفره ای باید چید ،
از گل و سیب و سرود ، از صفا و لبخند
از پر چلچله ها ، سفره ای باید چید ...
سفره ای باید چید ...
که در آن عطر صداقت جاری است .
باور معجزه ها بازی نیست.
بای از کوچه تردید گذشت.
سفره ای باید چید...
هم صدا با دل من ،
همه فاخته ها می خوانند :
خانه ات آبادان
سینه ات نورافشان
و خرامیدن نوروز مبارک بادت .
هما ارژنگی
امیدوارم سال خوبی داشته باشید
![]()
![]()
![]()

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت توسط من
|